آخرین مقالات
خانه / گالری عکس‌

گالری عکس‌

یک دورانی در زندگی هر شخصی وجود داره که فکر می‌کنه خوش‌تیپ‌ترین فرد روی زمینه. دوران دبیرستان ما هم همین‌جوری بود. عکس فوق متعلق به اواخر دهه هفتاد هست، یادش بخیر

عکسی دیگر از دوران جوانی و احساس خوش‌تیپی ولی متاسفانه کیفیت عکس خیلی پائین بود. اما برای من خاطره‌انگیزه. موهای فرفری، یادش بخیر.

شب یلدا، سال ۸۶، خوابگاه دانشگاه تربیت معلم، کرج، هیچ نداشتیم ولی دل بسیار خوشی داشتیم

اینهم تصویری از شب یلدای سال ۸۶ هست، یکی از این پاها، متعلق به بنده است. مثلا در این تصویر خلاقیت بخرج داده بودیم.

کار عمده بنده بعد از درس خواندن در خوابگاه این بود که هر آخر هفته از دوستان یه دونگی جمع می‌کردیم و می‌رفتیم باهاش خرید (شیرینی و آجیل و …) بعد می‌یومدیم در اتاق ما جمع می‌شدیم و بزن و … بخور بخور. خلاصه خوش بودیم. بنده که بشخصه هم درس خواندم و هم از این دوران لذت بردم. یادش بخیر.

اینم تصویری از هندوانه خوری‌های محشر در خوابگاه. پولمون معمولا فقط به هندوانه می‌رسید. فقط سفره رو حال کنید. آخر امکانات بود.

بازهم مسخره‌بازی در خوابگاه. این دو نفر که برای من شاخ گذاشتند، هم‌اتاقی‌های سابقم هستند. یکیشون الان کارمند بانک هست و از دیگری بی‌خبرم.

این تصویر یکی از سفره‌های افطاری سال ۸۵ هست. خیلی مایه‌داری رفته بودیم برای خودمون آش خریده بودیم و چقدر از خوردن آش، علیرغم دوری از مادر و خانواده لذت می‌بردیم.

اینم تصویری از بیرون اتاق ما. طبقه وسط، اتاق سمت چپ. اما نکته این تصویر لباس‌های یکی از دوستان هست که در اتاق وسطی ساکن بودند و مدام در راه حمام و لباس‌شویی تشریف داشتند، بنا به دلایلی.

تصویری از زمستان در محوطه خوابگاه.

در این عکس در حال زبان‌درازی به کل دنیا هستم. چقدر حالمان خوب بود، غیرقابل توصیف است. از اعماق وجومان می‌خندیدیم.

اینم جمعی از دوستان خوابگاهی. جمعی از بی‌خیالان عالم.

دلقک‌بازی‌های دوران دانشجویی، سال ۸۹

بنده در لباس مقدس خدمت سربازی، سال ۸۸ دانشگاه افسری امام علی تهران

پیست دوچرخه‌سواری پارک جنگلی چیتگر، سال ۸۸

کنفرانس ریاضی، یزد. بنده بهمراه آقای دکتر شکوه و یکی از خوش‌تیپ‌های لوتی، سال ۹۴

تهدید لوتی

آتشکده زرتشتیان، یزد، سال ۹۴

من و الهام، آبشار و جنگل شیرآباد، سال ۹۷

بازدید علمی اساتید از جزیره آشوراده، اردیبهشت ۹۷

دورهمی اساتید به مناسبت روز معلم، هتل قصر مینودشت، سال ۹۷

جشن روز معلم، اردیبهشت ۹۷

عکس یادگاری بعد از اولین همایش ملی ریاضی و آمار، دانشگاه گنبدکاووس، سال ۹۷٫ مکان برج آجری قابوس، بلندترین برج آجری جهان که بیش از هزار سال قدمت دارد.

برخی از همکاران گروه ریاضی

اثری از پابلو پیکاسو که نمادی است از ترس و وحشت از حملات نظامی. ولی عموما از اینگونه اثرات فاخر می‌توان برداشت‌های مختلفی داشت. برداشت من از این تصویر، شرایط نارضایتی عمومی هموطنانم از وضعیت زندگی‌شان است. نمادی برای جنگ درونی همه برای رسیدن به چیزی ورای وضع فعلی.
این تصویر بسیار عمیق است و هر چه در آن می‌نگری باز هم چیز جدیدی در تصویر رخ می‌نماید.

دوازدهم خرداد ماه سال ۱۳۹۱، یکی از هتل‌های مکه. در این تصویر کاملا مشخصه که اعراب هم همانند ما که تصویر رهبرمون رو به در و دیوار می‌زنیم، اینکار رو انجام می‌دهند و پادشاه و ولیعهدشون رو دوست دارند، شایدم فقط بخاطر اجر دنیوی نصب کردند، خدا می‌داند.
اما این عکس من رو یاد این می‌اندازد که بعد از مُحرم شدن، آنقدر من رو جو گرفته بود که دیگه حتی با همسرم صحبت هم نمی‌کردم، چه برسد به نگاه یا لبخند. شده بودم مثل برج‌زهرمار، کلا منو جو گرفته بود. چون گفته بودند مُحرم که شدید به همسر نباید نگاه کنید، اون بنده خدا هم تا می‌آمد سمت من، زود طردش می‌کردم. خدا ما رو ببخشد بخاطر اینهمه نادانی که بخرج دادم.

بهار سال ۹۶، گورستان تاریخی خالد نبی. این شکلی که بنده با اون عکس گرفتم، نمادی است از آرامگاه یک مرد که در آن دوران به خاک سپرده شده. جالب است که برای مقبره زنان هم از یک شکل خاص زنانه دیگر استفاده می‌کردند. اما متاسفانه، اخیرا عده‌ای بافرهنگ به اینجا مراجعه کرده‌اند و تمام این آثار فاخر تاریخی را تخریب نموده‌اند. خدا براه راست هدایتشان کناد. این آثار هیچ جنبه مُحرکی ندارند و تنها در آنها برگی از تاریخ اجدادمان نهفته است که چگونه می‌اندیشیدند و چگونه زندگی می‌کردند. چند صباح دیگر استاد رائفی‌پور قطعا خواهند گفت که فزونی هم شیطان‌پرسته، چون رفته کنار یک به‌اصطلاح آبلیسک عکس انداخته. والا اینجوری نیست. این فقط یک عکس زیباست که من با دیدنش حالم خوب میشه.

عکسی از نوروز سال ۹۷ در یکی از بلاد کفر.
نکته این عکس برای خود من عینکم هست. این عینک عمرش خیلی زیاده. اول خواهرم اون رو خرید و بعد از مدتی همسرشون از ایشون این عینک رو گرفتند و چند صباحی استفاده کردند تا اینکه مرحوم شدند. طفلکی با ۳۵ سال سن شب خوابید و صبح بیدار نشد. خلاصه عینک رسید به مادرم و چند صباحی هم ایشون استفاده کردند تا اینکه یک روز رفتم منزل مادر و از ایشون بخاطر علاقه‌ام به دامادمون عینک رو گرفتم.
خیلی دوست دارم بدونم این عینک بعد از من به کی ارث می‌رسد، چون تا نمیرم به کسی اون رو نمی‌دهم.

اینم عکسی با یک ژست نوجوانانه، در عکس خودم را دارم می‌کشم که نشون بدم اومدم یه جای خوب و زیبا. خلاصه اینکارها از یک استاد دانشگاه بعیده ولی کودک درون و به اصطلاح و جسارتا این “خَر” درونی رو باید بیرون بریزیم تا شخصیت متکامل‌تر شود. همیشه ژست متفکر و روشنفکر گرفتن جواب نمی‌دهد.

اینم کار دستی الهام. نمادی است از من، الهام و فرزندمون که هنوز نیامده و همچنین برخ آجری قابوس.

اینهم تصویری که عکاس گروه در یکی از بازدیدهای علمی از بنده گرفته بودند، کلا تو حال خودم بودم. اما نکته عکس آرم موبایل GLXام هست که نشان‌دهنده علاقه وافرم به خرید محصولات وطنی می‌باشد. اصلا هم شعار نمی‌دم، در اکثر موارد جنس ایرانی می‌خرم